مثلا معمار

« معماری سخنی ایست از نهان به برون »

این چند وقت شب و روز نداشتم برا رسوندن کارام ...

الان هم میخوام تو مسابقه طراحی مدرسه شرکت کنم ...

ولی امروز خیلی دلم گرفت از نوع رفتار یه فرد تحصیل کرده و استاد دانشگاه ...

محمد ؟! آدما چرا اینجوری رفتار میکنن ؟! چرا قبل از اینکه به من که دانشجوم با چشم حقارت نگاه کنن به عنوان یه انسان نگاه نمیکنن ...

من یه انسانم حتی اگه در پایین ترین مقام هم باشم ...

من با ذوق و شوق میرم پیشش اون حق نداره پر و بالم رو بشکنه ... حتی اگه شاگرد تنبل و بی لیاقیتم ...

حالا اگه اینارو بخونی میایی میگی ما نمیتونیم آدمارو  اونطوری که میخوایم عوض کنیم ...

من که نمیخوام کسی رو عوض کنم ...

من فقط از کسایی که براشون ارزش قائلم ... کسایی رو که براشون احترام میذارم فقط انتظار احترام دارم ...

من انتظار ندارم وقتی  دارم حرف میزنم یه استاد بهم بگه خدافظ ...

این رفتارا ... این برخوردا عذابم میده ... بی تاب و مایوسم میکنه ...

کاش اینجا بودی ...

یا من اونجا بودم ...

یا ما با هم بودیم ؛ حالا هر جا !

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸٩/۱۱/۱۸ساعت ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ توسط یه آدم نظرات () |